پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی شهدای دانش آموز

پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی شهدای دانش آموز
پیوندها

۹۹ مطلب با موضوع «خاطرات، دستنوشته ها و وصیتنامه ها» ثبت شده است

حسین خیلی خوشحال بود و از اینکه در کنگان از رفتن او به جبهه جلوگیری نکردند؛ در پوست خود نمی گنجید. صندلی او و همرزمش محمد پرور کنار هم بود. غروب شده بود که به بسیج بوشهر رسیدند و آنها را در نمازخانه سپاه جای دادند. ‏صبح با صدای اذان همه بیدار شدند. نماز را به جماعت خواندند. ساعت 8:30 ‏صبح، بار دیگر نیروها با بدرقه پرشور مردم بوشهر از بسیج مرکزی بوشهر، در خیابان سنگی به راه افتادند؛ مقصد بعدی شیراز بود.

بعد از تشکیل بسیج؛ بیشتر اوقات را در بسیج می گذراند و نگهبانی در بسیج کار هر شب او بود. شرکت در برنامه های بسیج از او یک مرد کامل ساخته بود به طوری که در اولین اعزام سراسری استان به جبهه های جنگ، داوطلب حضور در جبهه می شود. ‏فرمانده پایگاه به او می گوید: «حسین تو سن و سالت کم است و جبهه هم که مثل پایگاه نگهبانی نیست؛ آنجا درگیری و جنگ با دشمن است.

... دوست هم سن و سال شهید صافی می گوید: ‏« ایشان اصرار داشت که من پیش نماز بایستم؛ بیشتر اوقات من و او تنها بودیم. وقت اذان؛ هر کجا که بودیم سریع آماده می شدیم و نماز را دو نفری به جماعت می خواندیم؛ ولی قرار گذاشتیم یک بار من پیش نماز باشم؛ یک بار هم ایشان. در کارهای خیر همیشه پیش قدم بود و می گفت خداوند دوست دارد که ما به دیگران کمک کنیم » ....

بسم رب الشهداء و الصدیقین

بعد از 1400 سال یکبار دیگر ندای حق از مشرق زمین از حلقوم فرزندی از فرزندان پاک پیامبر و از سلاله مطهر حضرت زهرا (س) در جهان طنین انداز شد. برادران و خواهران عزیزم! اینک من و شما در پیشگاه خداوند مورد آزمایش قرار گرفته ایم. نگذارید یک بار دیگر فرزند پیامبر غریب و تنها واقع شود. برادران و خواهران عزیزم! من به عنوان سربازی کوچک بر خود واجب می دانم به فرمان امام عزیزم به جبهه های حق علیه باطل بشتابم و تا آخرین قطره خون بر علیه متجاوزین به میهن اسلامی مبارزه کنم و شما نیز این فرمان را لبیک بگوئید و راه شهادت را ادامه بدهید تا فردای قیامت در پیشگاه خداوند و شهدا سرافکنده نباشید. و اما پدر و مادر عزیزم اگر من شربت شیرین شهادت را نوشیدم، مرا حلال کنید و نگذارید ضد انقلاب از این گریه شما سوء استفاده کنند، بلکه شاکر به درگاه خداوند باشید که این قربانی کوچک را از شما پذیرفت و سلام مرا به همکلاسی هایم برسانید و بگوئید حسین نگذاشت امامش تنها بماند و شما نیز نگذارید امام عزیزمان تنها بماند، او را یاری کنید و به جبهه بروید و بر علیه مزدوران مبارزه کنید و اگر شهید شدید که همیشه زنده می مانید و اگر شهید نشدید به درس و مشقتان برسید چون اسلام به فراگیری علم و دانش تأکید نموده است و پیام شهدا را به نسلهای آینده منتقل نمائید و نگذارید شرق و غرب در زمینه های علمی و فرهنگی از شما جلو بیفتند. به خواهران عزیزم سفارش می کنم که حضرت زینب (س) را الگو و سرمشق خود قرار دهند و حجاب اسلامی را رعایت کنند که سعادت دنیا و آخرت در گرو همین اعمال است و به برادرانم توصیه می کنم که به پدر و مادرم احترام و آنها را یاری کنند و راهم را ادامه دهند. ضمناً اگر شهید شدم، پدر و مادرم مرا در جوار شهدا دفن کرده تا آنان مرا نیز شفاعت کنند.

والسلام

التماس دعا دارم

شهید دانش آموز محسن هاشمی

زندگی نامه:

آذر ماه ۱۳۴۳ در استان ایلام (شهرستان دره شهر) دیده به جهان گشود. در سه سالگی به همراه خانواده اش به خرمشهر مهاجرت کرد. دوره ابتدایی را در دبستان شرافت و دوره راهنمایی را در مدرسه دریابد رسائی با موفقیت پشت سرگذاشت و وارد دبیرستان بایندر شد. در ایام تحصیل علاقه زیادی به یادگیری قرآن کریم و معارف دینی داشت به همین جهت قرائت قرآن و دروس دینی را فراگرفت.