پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی شهدای دانش آموز

پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی شهدای دانش آموز
پیوندها

۱۰۰ مطلب با موضوع «خاطرات، دستنوشته ها و وصیتنامه ها» ثبت شده است

ازش پرسیدند: قبل از اینکه بیای جنگ، چه کار می کردی؟ گفت: "درس می خوندم." گفتند: کی تو را به زور فرستاده جبهه؟ گفت:چی دارید می گید؟!!! قبول نمی کردند بیام جبهه، خودم با زور اومدم، باگریه و التماس. گفتند: اگر صدّام آزادت کنه چی کار می کنی؟ گفت: "ما رهبر داریم،هرچی رهبرمون بگه." فقط همین دو تا سوال را پرسیده بودند که یک نفر گفت: "کاااات." با جواب هایش نقشه عراقی ها رو به آب داد.

وقتی دید نمی تواند دل فرمانده را نرم کند مظلومانه دست به آسمان بلند کرد و نالید: « ای خدا تو یک کاری کن. بابا منم بنده ات هستم!» چند لحظه ای مناحات کرد. حالا بچه ها دیگر دورادور حواسشان به او بود. عباس ریزه یک هو دستانش پایین آمد. رفت طرف منبع آب و وضو گرفت. همه حتی فرمانده تعجب کردند.

چند پیش نمایش از کارت پستال ها :

برای دریافت مجموعه کامل کارت پستال خاطرات شهدا (61 کارت)،

بر روی لینک زیر تلیک نمایید :

دوران طلایی "

... تولید شده توسط موسسه روایت سیره شهدا ...

... تهیه و خرید این محصول : اینجا ...

خواندن بخشی از یادداشت های یک شهید شانزده ساله...

یکی از بچه های تفحص شهدا می نویسد: در تفحص شهدا،

دفترچه یادداشت یک شهید شانزده ساله پیدا شد

که گناهان هر روزش را در آن یادداشت کرده بود.

گناهان یک روز او عبارت بودند از:

سجده نماز ظهر طولانی نبود.

• زیاد خندیدم.

• هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد.

راوی در سطر آخر افزوده بود که:

دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر شانزده ساله کوچکترم...

بهش می گفتن: آخه تو که پسر نیستی، چه جوری می خوای بجنگی؟! می گفت دفاع از وطن که زن و مرد و پیر و جوون نداره. هر کی باید هر کاری از دستش بر میاد بکنه. با اینکه سنش خیلی کم بود اصلا از جنگ و جبهه نمی ترسید. به کسایی هم که می ترسیدن می گفت: وقتی دشمن اومده تو شهرتون، چرا نشستید و هیچ کاری نمی کنید؟! همه باید مبارزه کنن.

شهیده سهام خیام