پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی شهدای دانش آموز

پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی شهدای دانش آموز
پیوندها

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مجموعه خاطرات شهدای دانش آموز» ثبت شده است

یک روز گلوله ی عراقی ها، به چراغ توپ واحد ما خورد و چراغ از هم پاشید. یکی از بچه ها که کنار توپ نشسته بود، چشم اش را گرفت و گفت: ـ آی چشم ام! ترکش خورد. بعد روی زمین غلتید و ناله کرد. همه دورش جمع شدیم. به زور دستش را از روی چشمش جدا کردیم. یکهو دیدیم، سالم است. بعد غش غش شروع کرد خندیدن. فرمانده نزدیک آمد و یک سیلی آبدار زد زیر گوشش و گفت: ـ ما را مسخره کردی؟ سرباز جواب داد: فرمانده چرا میزنی؟ این توپ بیچاره که نمی تواند بگوید: «آی چشمم!» من به جاش گفتم.

... برگرفته از جنگ و درنگ ...

زمانی آیت الله جوادی آملی جبهه مشرف شده بودند تا ملاقاتی با بسیجیان داشته باشند.

در میان رزمندگان نوجوان باصفایی بود که ۱۴ سال داشت. پایین ارتفاع چشمه ای بود و باران گلوله از سوی عراقی ها می بارید. لذا فرماندهان گفتند برای وضو هم به آنجا نروید. بالا بنشینید و همانجا تیمم کنید.

هنگامی که آیت الله جوادی تشریف آوردند، دیدند که آن نوجوان ۱۴ ساله داشت به سمت چشمه می رفت برای وضو. بسیجیان هر چه فریاد زدند نرو خطرناک است، آن نوجوان گوش نکرد.

آخر متوسل شدند به این عالم وارسته، حضرت آیت الله جوادی آملی که آقا! شما کاری بکنید. آقا نوجوان را صدا کردند که عزیزم کجا می روی؟ گفت میروم پایین وضو بگیرم.

گفتند پسر عزیزم! پایین خطرناک است. فرماندهان گفتند می توانی تیمم کنی. شما تکلیفی ندارید. همان نماز با تیمم کافی است.

نوجوان نگاهی بسیار زیبا به چشمان مبارک این عارف بزرگوار کرد و لبخند زیبایی زد و گفت بگذارید حاج آقا نماز آخرمان را با حال بخوانیم و رفت وضو گرفت و یک نماز باحالی خواند و برگشت.

دقایقی بعد قرار بود عده ای از بسیجیان بروند جلو و با عراقی ها درگیر شوند. اتفاقا یکی از آنها همین نوجوان ۱۴ ساله بود. یکی دو ساعت بعد آیت الله جوادی را صدا کردند و گفتند حاج آقا بیاید پایین ارتفاع. دیدند جنازه ی آوردند. آیت الله جوادی آملی نشستند و دیدند همان نوجوان با همان لبخند زیبا پرکشیده و رفته.

آیت الله جوادی آملی کنار جنازه اش روی خاک نشستند، عمامه از سر برداشتند و خاک بر سر مبارکشان ریختند و گفتند :

جوادی! فلسفه بخوان. جوادی! عرفان بخوان. امام به اینها چه یاد داد که به ما یاد نداد؟!

من به او می گویم نرو و او می گوید بگذار نماز آخرم را با حال بخوانم. تو از کجا می دانستی که این نماز، نماز آخر توست!؟

رد پای خورشید

کتابچه "رد پای خورشید" شامل 102 وصیت از شهدای دانش آموز

و سفارش آن ها به درس گرفتن از حضرت اباعبدالله (ع) است.

این کتاب که توسط اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزی تهیه و تنظیم گردیده،

به کوشش بچه های تارنمای شهدای دانش آموز و نوجوان، بازنشر داده می شود.


برای دریافت فایل pdf و word این کتاب، بر روی نشانه های زیر تلیک نمایید :

  

کتاب فهمیده های کلاس

کتاب فهمیده های کلاس، مجموعه خاطراتی از شهدای دانش آموز می باشد؛

که شامل 27 خاطره در 9 صفحه است.

این کتاب توسط اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران گردآوری شده

و توسط بچه های گروه تارنمای شهدای نوجوان تایپ و بازنشر داده می شود.


برای دریافت فایل pdf و word این کتاب، بر روی نشانه های زیر تلیک نمایید :

  

روی برگه های سفید

کـتـابـچـه "روی بـرگـه هــای سفـیـد"

(مجموعه خاطرات شهدای دانش آموز)

تهیه و تنظیم: اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزی

بازنشر، تایپ و ویرایش : به کوشش بچه های گروه شهدای دانش آموز و نوجوان

در زیر، فایل pdf و word آن آماده دریافت می باشد.