پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی شهدای دانش آموز

پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی شهدای دانش آموز
پیوندها

خاطرات شهید احمد محسنی

سه شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۵۵ ق.ظ

خاطره 1 :

یک روز یکی از بجه های برادرش که پول کمی هم داشت، می خواست که چرخ و فلک سوار شود که او نیز متوجه شد و چون دوستان زیادی برادرزاده اش داشت او نیز تمام بچه ها و دوستان برادرزاده اش را به طور رایگان و با حساب خودش سوار چرخ و فلک کرد و بچه ها هم از این کار او بسیار شاد شدند و ایشان نیز از اینکه دل کودکان را بدست آورده بودند بسیار مسرور شدند.

در محله ای که این شهید زندگی میکردند اگر کودکانی بودند که مانند خودش از نعمت پدر یا مادر محروم بودند، او نیز به آنها توجه می کرد و مورد مهربانی و نوازش ایشان قرار می گرفت و مراقب بود که مبادا این بچه ها توسط کسی مورد آزار و اذیت قرار بگیرند.

خاطره 2 :

در محله ما نانوایی ای وجود داشت که نانواهای آن از اخلاق اسلامی برخوردار نبودند؛ روزی یکی از بچه ها برای خرید نان به این نانوایی مراجعه کرده بود و این کودک توسط دوست دیگرش از روی شوخی به داخل نانوایی هل داده شد؛ آقای نانوا هم از این رفتار نا هنگام و ناخواسته کودک، عصبانی شد و سیلی محکمی به صورت این بچه زد، این بچه گریه کنان راه خانه را در پیش گرفت، در راه خانه به شهید محسنی که در حال رفتن به سرکار بود برخورد کرد و موضوع را با لحن کودکانه برای او باز گو کرد، شهید که حامی کودکان و افراد مستضعف بود، بسیار ناراحت شد و دست بچه را گرفت و به نانوایی رفت نانواها بادیدن ایشان ترسیدند و درب نانوایی را قفل کردند ولی او میخواست که به آنها متذکر شود که هیچ وقت نباید به ناحق قضاوت کنند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">